سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
خدایا به تو پناه مى‏برم که برونم در دیده‏ها نیکو نماید و درونم در آنچه از تو نهان مى‏دارم به زشتى گراید ، پس خود را نزد مردم بیارایم به ریا و خودنمایى که تو بهتر از من بدان دانایى ، پس ظاهر نکویم را براى مردمان آشکار دارم و بدى کردارم را نزد تو آرم تا خود را به بندگان تو نزدیک گردانم ، و از خوشنودى تو به کنار مانم . [نهج البلاغه]
مشخصات مدیروبلاگ
 
خادم خادمان شهدا[154]
هر چیزی که می نویسم اگه کسی خوند کمی به خدا فک کرد ، کمی به شهدا نزدیک شد ؛ ثواب داشتم باشه واسه روح داداشای شهیدم . شهید علی و مهدی و حمید باکری. شهادت را به هر کس نمی دهند به آنهایی می دهند که نقاش باشند و دنیا را رنگ خدایی کنند و در همه حال دیدنشون خدا رو یاد آدم میاره. به امید روزی که منم نقاش بشم. خدایا مرا پاکیزه بپذیر.

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

پیوند دوستان
 
*پرواز روح* لحظه های آبی( سروده های فضل ا... قاسمی) داروخانه دکتر سلیمی سرچشمـــه فضیـلـــت ها ؛ امـــام مهــدی علیــه السلام بوستــــــان ادب و عرفــان قـــــــرآن کانون توحید زازران هواداران بازی عصر پادشاهان ( Kings-Era.ir ) زیباترین اشعار عاشقانه معاصر EMOZIONANTE لباس شخصی پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار شیرمرغ تا جوراب دایناسور اینجاست سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani پوکه (باشهداباشیم) عکس های زیبا مشاور ختم روزانه قرآن ویژه ماه مبارک رمضان سکوت ابدی *نهانخانه جان* در انتظار آفتاب وبلاگ بایدهلو باشد گل باغ آشنایی تنهایی......!!!!!! ****شهرستان بجنورد**** بچه مرشد! طب سنتی@ پایگاه مرجع شهید محمدرضا تورجے زاده ►▌ رنگارنگ ▌ ◄ .: شهر عشق :. تراوشات یک ذهن زیبا ای روشنای خانه امید، ای شهید... upturn یعنی تغییر مطلوب ما آخرش نفهمیدیم...!!! کارشناس مدیریت دولتی پاتوق دوستان قیدار شهر جد پیامبراسلام سلام آقاجان دوستدار علمدار ابـــــــــــرار نشریه حضور *bad boy* خدایا،عاقلی مودبم فرما خون شهدا مرام و معرفت ►▌ علوم و معارف اسلامی ▌ ◄ har an che az del barayad حب الوطن من الایمان .:: دلنوشته های یک فروند چریک ::. زندگی شیرین ترخون درست و غلط :: امـــید وصـــل :: علمدار بصیر یه دختره تنها عمارمیاندواب ... و همچنین گزیده ای از اشعار پسانیمایی نت سرای الماس ماه و مهــــــــــــــر همه هستیم حدیث نفس هیئت استشهادیون حضرت علی اصغر شهرمشکین دشت نهِ /دی / هشتاد و هشت سیرت پیشگان جبهه وولایت آتیه سازان اهواز نور غدیر راه کمال یاران امام خامنه ای - جوانان مکتب المهدی منتظـــــران شــــــــــهادت السلام علیک یا فاطمه الزهراء (س) کشکول طوبای محبت ترنم حضور اخلاق ، روان شناسی ، عقاید هیئت کشاورزی نوین ساحل نجات جدید ترین مطالب بچه هیات یا زهرا (س) منتظر باران پایــــــگاه اطــــــلاع رســــــــانی قـتــــلیــــش سکوت پرسروصدا وعده گاه به رنگ ابی تشنه دیدار بهار عشق مینو دانلود آسمونی حرفهایی ازجنس بهشت صراط تینا شاعر پروانه ها ASSH صدای مردم نی ریز به جنگ سایبری خوش آمدید... فریضه برتر جامع ترین وبلاگ خبری پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام سید مهدی شجاعی عاشق باش و کوچک چون عشق میداند آیی بزرگ کردنت را. ـــاستـــ♥8♥ــــادـــــ بهترین دوست زازران بفک بستنی گل یا پوچ ؟ vagte raftan با من بمان... خواندنی های ایران جهان *بی‌نهایت* طراحی نقشه های ساختمانی ستاره نیمه شب ثانیه ها... محب الفاطمه(س)... جوجو آسمان آبی . 8 . میقات با خدا Love ____نازیانه_____ یک فنجان خنده مرکز پایگاه های جامع شهیدان پایگاه مرجع شهید ابراهیم هادی پرستوی مهاجر مهندسی معکوس 2 سیده تا خدا مقر افسران جنگ سایبری گروه سایبری امر به معروف تعجیل دستنوشته های محمد جواد میرزابیگی گروه سایبری مهندس میرزابیگی - جنگ غزل ظهور عطش انتظار نون و قلم پایگاه مرجع سردار شهید ولی الله چراغچی پایگاه جامع شهید محمدرضا تورجی زاده پر پرواز پایگاه مرجع شهید خرازی پایگاه مرجع شهیدان همت چشمان منتظر پایگاه مرجع شهید مهدی زین الدین سایت رسمی سربازان اسلام دو بال پرواز پول سلام بر عزیز دل حیدر قاصدکهای بهشت برین از چیزهای دیگر شاپرک سیدطاها مخبر قوطی عطار جالب انگیزناک ساجد حلقه صالحین زنگ تفریح



  جنگ در آستانه شروع شدن بود . مسلمانان مومن سعی می کردند که هر چه زودتر خود را به سپاهیان اسلام برسانند . در این میان جریان زیباییی پیش آمد که توجه همگان را به خود جلب می نمود و آن پدر و پسری بودند که برای نوبت گرفتن در جهاد و شهادت با هم منازعه و دعوا داشتند .
پسر می گفت : من می روم برای جهاد و تو در خانه بمان !
  پدر می گفت : خیر تو بمان من می روم!
 پسر می گفت : من هم می خواهم بروم کشته شوم !
پدر می گفت : من هم می خواهم بروم کشته بشوم !
 آخرش قرعه کشی کردند قرعه به نام پسر درآمد او رفت و شهید شد .
بعد از مدتی پدر پسر را در عالم خواب دید که در سعادت خیره کننده ای است و به مقامات عالی نائل آمده است به پدر گفت : پدر جان آنچه را خدا به من وعده داده بود همه حق و راست بود خداوند به وعده خود وفا کرد.
پدر پیر آمد خدمت رسول اکرم (ص) عرض کرد : یا رسول الله ! اگر چه من پیر شده ام ، اگر چه استخوانهای من ضعیف و سست شده است اما خیلی آرزوی شهادت دارم . یا رسول الله من آمده ام از شما خواهش کنم تا دعا کنید که خدا به من شهادت روزی کند .
پیغمبر دست به دعا برداشت و گفت: خدایا برای بنده مومنت شهادت روزی فرما یک سال طول نکشید که جریان احد پیش آمد و این مرد در احد شهید شد .

پایان نوشت : چه بسیار پدران و پسرانی که در 8 سال دفاع مقدس از همین دعواهاداشتند. نمونه ای که من در خاطرم هست شهید بزرگوار علی تجلایی و پدر گرامیشان است.شادی روحشان صلوات.